عبد الرحمن جامى

80

أشعة اللمعات ( فارسى )

قابل به ظهور مىآيد ؛ « بگشود ، گنج » يعنى گنج جواهر احكام و آثار اسماء و صفات ، « بر عالم » يعنى اعيان ثابتهء عالم ، « پاشيد ؛ نظم : چتر برداشت بركشيد علم » « 1 » يعنى از بطون ، متوجه ظهور شد ؛ زيرا كه چتر برداشتن و علم بركشيدن سلطان ، در وقت توجه وى مىباشد از خلوتگاه خاص به جلوه‌گاه عام ؛ و مىتواند بود كه مراد به چتر ، اعيان ثابتهء عالم باشد و مراد از برداشتن آن ، رفع آن از مرتبهء ثبوت « 2 » در علم به ظهور در عين ؛ زيرا كه چون از مرتبهء علم ، به عين آيند ، ناچار سايهء احكام و آثارشان بر ظاهر وجود افتد و ظاهر وجود به آن احكام و آثار منصبغ و مستتر گردد ، چنان‌كه صاحب چتر به سايهء چتر ؛ و مراد به علم ، اسماء الهى باشد و مراد به بركشيدن آن ، رسانيدن آن از مرتبهء قوّت ظهور آثار « 3 » ، به مرتبهء فعل ؛ « تا به هم بر زند وجود و عدم » يعنى عدم را كه عبارت از اعيان ثابته است و با وجود بياميزد آميختنى - معلوم الإنّيّة مجهول الكيفيّة ؛ « بىقرارى عشق شورانگيز » « 4 » يعنى بىآرامى وى در مقام بطون و جنبش نمودن وى به مرتبهء ظهور ، « شرّ و شورى فكند در عالم » ؛ زيرا كه چون اعيان از علم به عين آمدند ، ميان احكام و آثار ايشان مخالفات و مصادمات ظاهر شد و مخالفت و مصادمت ، عين شور است و هر اثرى نسبت با اثرى ديگر كه مخالف و مصادم اوست ، شرّ است ؛ « و اگرنه عالم » پيش از افاضهء وجود بر وى ، « بابود » در علم ، « و نابود » در مرتبهء عين ، « آرميده بود و در خلوتخانهء شهود » يعنى حضور مع الحقّ سبحانه ، از مزاحمت اغيار و حجابيّت ايشان « آسوده ، آنجا كه " كان اللّه و لا شىء معه " ؛ شعر : » « آن دم كه ز هر دو كون آثار نبود * بر لوح وجود نقش اغيار نبود » « معشوقه و عشق و ما به هم مىبوديم * در گوشهء خلوتى كه ديّار نبود » و چون در كلام سابق اشارتى به تجلّى وجودى ، كه مسمّى است به كمال جلا ، واقع

--> ( 1 ) . « چتر برداشت و بركشيد علم * تا به هم بر زند وجود و عدم » . ( 2 ) . يعنى از مرتبهء علم به ظهور عين خارجى . ( 3 ) . يعنى هيولى كه صرف الاستعداد است . ( 4 ) . « بىقرارى عشق شورانگيز * شرّ و شورى فكند در عالم » .